روزشمار قبل از یک سالگی
عزیزم دخترم فدای تو مادر تو
امروز که میخوام برات بنویسم میبینم یک سال از باهم بودنمان گذشت و چقدر زود گذشت انگار همین دیروز بود که لحظه شماری میکردم برای اومدنت و دیدن روی ماهت خدایا تورا سپاس به یمن وجود نازنینی به اسم ضحی خدایا تورا سپاس.
خداوندا بنده شرمساری هستم در مقابلت نمیدانم دعایم اثر دارد یا نه ولی میخواهم برای هدیه ای که خودت برایم فرستادی دعا کنم و آمین آن را دوستای عزیزم بگویند.
دخترم را در تمام لحظات زندگی به تو میسپارم لحظه ای به خودش وانگزارش.
توانم ده لایقم کن بتوانم سرباز امام زمانی را پرورش دهم و تربیت کنم.
هرآنچه از بهترینهایت را که به بهترین بندگانت هدیه میدهی به دخترم عطا کن.
توانم ده در تربیتش قصور نکنم.
برایش مادری مهربان و فهیم باشم لایقم دان دختری خدایی تربیت کنم.
دخترم همیشه زیر چادر عصمت حضرت زهرا باشد.
ایمانش هیچ زمان و به هیپ دلیلی خدشه دار نشود.
ودیگر دعاهایی که هر مادری برای فرزندش دارد...
دخترم : هیچ زمان در هیچ لحظه ای از زندگیت خدایت را فراموش نکن.
دخترم لحظه به دنیا اومدنت قشنگترین لحظه زندگی منو بابایی بود و ما با تو شیرین ترین لحظات عمرمونو میگذرونیم .
توی این یک سال سعی کردم مامان خوبی برات باشم و هیچی برات کم نذارم.
ازهمون روز اول هرکاری کردی هر حرکتی انجام دادی زودتر از سنت بود زود غلت زدی زود شروع به خزیدن کردی زود چاردست و پا رفتی زود حرف زدی زود راه افتادی زود شیطنتات شروع شد ووو و ما به خاطر تمام اینها هرلحظه خدارا شاکریم.
البته اینا همه جای ماشالله گفتن داره دیگه پس همگی بگین ماشالله.
باید ازباباحاجی و مامان جون بابت زحماتی که برات کشیدن تشکر کنیم.
باید از باباجون و مامان جون هم تشکر کنیم بابت اینهمه دوست داشتن تو و هواتو داشتن و...
باید از عمه جون و خاله جون و دایی ها و زن دایی و عموها زن عموها که شمارو اینقد دوست دارن تشکر کنیم.
یه تشکر ویژه هم از دایی حسین عزییییییییییییز:
دایی جون خییییییلیییییی دوست داریم. همیشه شاد و موفق باشی. تو این یک سال دایی حسین خیلی هوای شمارو داشته باهات بازی میکنه برات هدیه و خوراکی و چیزمیز میگیره میبردت اسکیت سواری و دوچرخه سواری نگهت میداره خلاصه به قول مامان جون دایی حسین مال ضحاست.
دخترم این چندوقت خیلی شیطون بلا شدی دیروز رفتی کشوی کابینتارو باز کردی و نشستی داخلش و تا منو دیدی وایستادی توش.
یه وقتایی نمیذاری بچه های دیگه با اسباب بازیات بازی کنن. عاشق حیاط خونمونی تا در باز میشه می پری بیرون ماشینی که باباجون برات گرفته رو خیلی دوست داری خودت به تنهایی سوارش میشی و باهاش بازی میکنی. ارتفاع رو به خوبی تشخیص میدی ولی شیطونی میکنی از پله (مثل دیشب) میفتی.
دوست نداری مامان و بابا و مامان جونا و باباجونا و داییا و عموجواد وقتی تو هستی بچه دیگه ای رو بغل کنن.
یکی دو هفته ای هست یاد گرفتی جیغ بزنی البته دارم سعی میکنم فراموشش کنی.
دوست داری بیرون میریم خودت به تنهایی راه بری. کاری داشته باشی میای بهم میگی بیا بیا.
یه چیزی بخوای میگی بده بده. تا غذا میبینی با خوشحالی میگی به به پ پ.
یه جایی میخوای بری میگی بییم بییم.
مامان فدای دختر شیرین زبونش بشه.
به دایی حسین هم میگی دادا دایی صالح و دایی مصطفی هم دایی.
هرصبح که از خواب پا میشی میبینی بابایی نیست با قرو ناز میای تو بغلمو بهم بوس میدی البته خیلی کوچلو بودی هرصبح بیدار میشدی میومدی تو بغلمو بوس میدادی.
هرکیو دوست داشته باشی باحرص بوس میکنی منو محکم میگیری تو بغلتو بوس میکنی بابایی همیشه شکایت داره میگه بوسش نمیکنی خوب بوسش میکنی ولی کم آخه سبیلای بابایی سیخ سیخین دیگه.
در ضمن شما دختر لووووووووووووس بابایی هم هستی ها باید ازش تشکر ویژه ویژه بکنیم .
بابایی خییییییییییییلللللللللللللللی زیاد تا آسمونا دوست داریم.
بابات هواتو خیلی داره خسته که از سر کار میاد شمارو بغل میزنه بازی میکنه بوس میکنه بعد میاد ناهار میخوره.
دخترم همیشه شاد شاد شاد باشی هرسالت بهتر از سال قبل و هرروزت بهتر از دیروز
فدای تو مامان تو


روزشمار قبل از یک سالگی
